مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
26
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
وجاءت ، فأكبّت عليه ، فجاء الحسين عليه السّلام ، فأخذها ، وردّها إلى النّساء . « 1 » ابن طاووس ، اللّهوف ، / 112 - 114 وقاتل حوله أصحابه حتّى قتلوا جميعا ، وحمل ولده عليّ يرتجز : أنا عليّ بن الحسين بن عليّ * نحن وبيت اللّه أولى بالنّبيّ الذّهبي ، سير أعلام النّبلاء ، 3 / 203 ثمّ قاتل أصحاب الحسين بين يديه حتّى تفانوا ، ولم يبق معه أحد إلّا سويد بن عمرو ابن أبي مطاع الخثعميّ ، وكان أوّل قتيل قتل من أهل الحسين من بني أبي طالب عليّ
--> ( 1 ) - وچون آن حضرت به جز خاندانش كسى نماند ، علي بن الحسين عليه السّلام كه از زيباصورتان ونيكوسيرتان روزگار بود ، بيرون شد واز پدرش اجازهء جنگ خواست . حضرت اجازهاش داد . سپس نگاهى مأيوسانه به أو كرد وچشمان خود به زير افكند وأشك فروريخت . سپس فرمود : « بار الها ! گواه باش جوانى كه در صورت وسيرت وگفتار شبيهترين مردم به پيغمبرت بود ، به جنگ اين مردم رفت . ما هرگاه به ديدن پيغمبرت مشتاق مىشديم ، به اين جوان نگاه مىكرديم . » پس به فرياد بلند صدا زد : « اى پسر سعد ، خدا رحم تو را قطع كند ! همچنان كه رحم مرا قطع كردى . » علي عليه السّلام به جانب لشكر شد وجنگ سختى نمود وعدهاى را كشت وبه نزد پدرش بازگشت وعرض كرد : « پدر جان ! تشنگى به جانم آورد واز سنگينى اسلحهء آهنين سخت ناراحتم . آيا جرعهء آبى فرآهم مىشود ؟ » حسين عليه السّلام به گريه افتاد وفرمود : « اى أمان ! پسرجانم كمي هم به جنگ ادامه بده . ساعتي بيش نمانده است كه جدت محمد را ملاقاة كنى . أو با كاسهاى لبريز از آب تو را سيراب خواهد كرد . آبى كه پس از آشاميدن آن ، هرگز تشنه نخواهى شد . » پس آن جوان به ميدان بازگشت وكارزار عظيمى نمود تا آنكه منقذ بن مرّة عبدي لعين تيرى به سوى أو پرتاب نمود واز پايش درآورد . صدا زد : « پدرم سلام بر تو ! اينك جدم است كه بر تو سلام مىرساند ومىفرمايد : هرچه زودتر نزد ما بيا ! » پس نعرهاى برآورد ومرغ روحش از قفس تن پرواز نمود . حسين عليه السّلام آمد تا بر بالينش نشست وصورت خود به صورت على گذاشت وفرمود : « خدا بكشد گروهى را كه تو را كشتند . چه جرأتي نسبت به خدا وهتك احترام پيغمبر داشتند ! بعد از تو ، خاك بر سر دنيا باد ! » راوي گفت : زينب ، دختر علي عليه السّلام از خيمهها بيرون شد وفرياد مىزد : « اى دلبندم ! اى فرزند برادرم . » ومىآمد تا آنكه خود را به روى كشتهء آن جوان انداخت . حسين آمد وبازوى خواهر را گرفت وبه سوى زنان حرم برگردانيد . فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 112 - 114 عبد اللّه وعلى الأصغر با پدر در دشت كربلا شهيد شدند . بناكتى ، تاريخ بناكتى ، / 104